تبليغاتX
مهراوه ی من و ما :: انچه مهراوه می گوید یا ما می بینیم...
انواع کتاب 
یکشنبه شانزدهم فروردین 1388
 

 بابای دختر خاله مهراوه همیشه گرفتار حساب و کتاب هستش.

دفتری داره و آمار خرید و فروش هاش بررسی میکنه...

مهراوه : بابا چرا کتاب های عمو حسین  نوشتنیه

                     ولی کتاب های خودت خوندنیه؟

 

نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 23:45
گور خر  
چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387

این بار هم بیماری مهراوه طولانی شد.

ما میگیم: بخاطر سرفه کردن  " دیده گوی خر خوبن "

مهراوه می گه : من دود گور خر نمی خوام "



نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 1:22
بچه همسایه 
چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1387

 - مهراوه صبح با خوشحالی :
بابا بچه همسایه گفت: مهراوه سلام من هم گفتم سلام.

بابا چرا اسمش بچه همسایه است؟


نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 0:42
راز موهای بلند 
چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387

 
مهراوه خیلی دوست داره که موهاش بلند باشه
اما ما اصرار داشتیم که اون موهاش کوتاه کنه....

مهراوه: بابا خودت دوست نداری موهات بلند
باشه بی بی (دی حسین) موهات رو گیس کنه؟

نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 13:27
جشن تولد پدر بزرگ 
پنجشنبه ششم تیر 1387
 

۳۱ خرداد بود .
می خواستیم جشنی برای
تولد مهراوه بگیریم که پدر بزرگش
برای همیشه رفت. خیلی هم زود.
امسال سر سالگردش ....

مهراوه: مامان ،مردم اومدن جشن تولد آغا جون...
کفشاشون چقدر شلوغه

نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 15:40
درمان فوری 
جمعه بیست و چهارم خرداد 1387
 

مهراوه: دوستم هستا.خب .
از صندلی افتاد. خب .
 پاش درد می کرد. خب.
گریه می کرد.خب.
چسپ بیارید پای صندلی بزنید..

نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 17:41
گاف های بچه گانه 
پنجشنبه شانزدهم خرداد 1387
 

تا این مهراوه ما حرف زدن یاد بگیره
ما دیگه حرفی برای زدن نداریم!
حدس بزنید اگر چه خیلی آسان است.

بابا لنگه دیگه دوستت کو؟

چرا دندوناش دزدیدن؟

کی رشد می زنن؟

من اونجا نذاشتم!

چرا اون شکستوندن؟

"  زهرا رسولی و مهراوه روز ۱۳ بدر"

جواب حدس:

بابا لنگه دیگه دوستت کو؟ دوست دیگت کجاست؟

چرا دندوناش دزدیدن؟ چرا دندوناش افتاده؟

کی رشد می زنن؟ کی رشد می کنه؟

من اونجا نذاشتم! گذاشتم

چرا اون شکستوندن؟ شکستند؟

 

نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 18:8
مه له نشه! 
چهارشنبه هشتم خرداد 1387

 
دو سه روز پیش بدجوری هوا مه آلود بود.
مهراوه را بردم اتاق بالا براش توضیح دادم
که مه چیه.موقعی هم که می خواستیم
بریم بیرون در باره مه چند تا سوال پرسید
.

مهراوه: بابا مه گردو خاکه؟

مه با موتور له نمی شه؟

کجان اونایی که تو مه ان؟

مه مو هام خیس می کنه چرا؟

من مه دوست دارم.بغلش کنیم بابا؟

***

عکس ۶ ماهگی مهراوه- کارمند کوچولوی ما

نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 16:43
شمارش بچه گانه 
سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387

امروز عمو رحیمی زاده از تهران

نمایشگاه کتاب برای مهراوه
6 عدد کتاب آورده بود.موقع
جمع کردنش اصرار داشت
که یکی از کتابها نیست.

***
عمه : مهراوه جون همه کتابها هست.
مهراوه : عمه یکیش نیست.
عمه: خوب بیا بشمار.
مهراوه:یک دو سه ... یکیش نیست.
گفتم عمه یکیش نیست....


 
نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 3:18
بیماری که با یک چشم مالیدن خوب می شه! 
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387
 

بعد از ۴ روز 
امروز حال مهراوه تقریبا خوب شده بود.
موقعی که از خواب بیدار شد،چشماش
هیچ  عفونتی نداشت و به راحتی باز شد.
****

من : مهرواه امروز دیگه حالت خوب خوبه؟

مهراوه : بابا یه کوچولویی میرکوب بود رو چشام

با دستام این جوری کردم ، رفت ، خوب شدم.


** روز اول آشنایی با میرکوب**


** وقتی میرکوب کنگر می خوره لنگر می اندازه **


 

نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 16:37