خواب بابا
یکشنبه هجدهم فروردین 1387
مامان مهراوه خسته بود و قرار شد من داستان قبل از خواب
برای مهراوه بگم. اما انگار خستگی من بیشتر بود . در
حین تعریف قصه چرت و پرت تحویل مهراوه میدادم ....
***
مهراوه : بابا من برات قصه می گم . وقتی هم تمام شد تو بخواب باشه بابا
من خواب آلود: هاااااااااا


برای مهراوه بگم. اما انگار خستگی من بیشتر بود . در
حین تعریف قصه چرت و پرت تحویل مهراوه میدادم ....
***
مهراوه : بابا من برات قصه می گم . وقتی هم تمام شد تو بخواب باشه بابا
من خواب آلود: هاااااااااا


+ نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 1:41
