سرو صدای کتابی
جمعه سی ام فروردین 1387
* امروز صبح با سر و صدای مهراوه از خواب بیدار شدم.
وقتی چشمانم را باز کردم دیدم دارد کتابهایش
را می اندازه بالا و کارهای عجیب و غریب میکنه.*
من : دختر گلم چرا من از خواب بیدار کردی؟
مهراوه: بابا من بیدارت نکردم که ، کتابها بیدارت کردن.
+ نویسنده: بابای مهراوه ساعت: 13:49

